تبلیغات
دلنوشته های مهدوی... - آقاجان خوب می شناسمت؟؟؟؟؟؟؟؟

ای پهن،موهای مجعد وخالی بر گونه...

می پرسند:اخلاقش؟

می گویم:اخلاقش عین پدران بزرگوارش است؛مایه آرامش،بركت،هدایت،داناترو با درایت تر از همه،لباس خشن،غذایش

نان جوین،صبرپیشه،باصلابت،عابدترین،دلیرترین وجواد.

می پرسند محل زندگی اش كجاست؟؟

پاسخ می دهم:نشانی اش را به من نداده،البته نمی شودگفت نداده؛ولی خوب!

می گویند :خودت هم فهمیدی چه گفتی؟

می گویم :راستش فرموده هر وقت كارم داشتید كجاها بیایید،ولی محل زندگی فعلی اش را نمی دانم؛اگر محل زندگی

گذشته یا آینده اش را بخواهید بلدم.

تعجب می كنند:آینده اش را؟!

می گویم:بله!قرار است بعدها در كوفه ساكن شود؛مثل پدر بزرگوارش امیرالمومنین(علیه السلام).

می پرسند :حالا قرارتان كجاست؟

جواب میدهم:خیلی جاها.مثلا جمكران؛همین نزدیكی است،البته گاهی خودش به بعضی از با معرفت ها سر می زند.

می پرسند:چه جور آدمی است؟

می گویم:"یاعلی"بگویی،تا آخرش همراهت هست.تو او را فراموش می كنی،او تو را فراموش نمی كند.

می پرسند:جوری حرف می زنی كه انگار فامیل ویا خویشاوند هستید!

می گویم:بله! نسبتی داریم.

می پرسند:چه نسبتی؟

می گویم:مولایم هستند.

گفت وگو تمام میشود.از هم كه جدا می شویم،رو می كنم به شما كه نمی دانم كجا هستی ومی گویم:

«درست گفتم آقا جان !؟ اگر چیزی اشتباه گفتم،اگر لاف زدم،شما ببخشید.

آبروداری كردم،آخر زشت است جلوی دیگران بگویم مولایم را خوب نمی شناسم.»

برچسب ها: دلنوشته، شناخت،  

تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1392 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : محمد حسن دباغی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.